بالاخره بعد از مدتها تونستم چن نفر رو هماهنگ کنم بریم کویر سفری که خیلی وقته تو ذهنم بود و به‌عبارتی یکی از فانتزیام بود! من و امیرحسین و علی و محسن چهر نفری بودیم که این سفر رو با هم رفتیم، یه سفر چن روزه عالی.

قصد ندارم سفرنامه بنویسم و همه جزئیات رو اینجا بگم فقط اشاره‌ای به بعضی از قسمتا می‌کنم تا هم بعد از مدتها مجبور به نوشتن بشم و هم بعضی لحظات رو اینجا ثبت کنم. فک کنم یکی از مهم‌ترین بخشای سفر زمانی بود که تو ماشین بودیم و آهنگ پخش میشد. بچه‌ها همه پایه بودن و یجورایی میشه گفت کل مسیر رو در حال خوندن آهنگ با صدای بلند بودیم! حالا کل مسیر که نه ولی خیلی از قسمتا که همه بیدار بودن رو آهنگ می‌خوندیم، و بیشترین اهنگی هم که تکرار شد آهنگ "قبله" با دو ورژن مختلفش بود (با صدای سیاوش قمیشی و با صدای ابی). خدایی بچه‌ها از جون مایه میذاشتن واسه خوندن این آهنگا! دیگه اواخر صداها می‌گرفت! نکته بعدی این سفر هم رانندگی ممتد من بود! لامصبا هیشکدوم قبول نکردن حتی نیم ساعت برونن من هم یه چرتی بزنم تو ماشین. کل مسیر رو من روندم و تقریبا کمی خسته کننده بود این بخش. قدیما وقتی با خانواده می‌رفتیم، بابا هر یکی دو ساعت میزد کنار و به هر بهونه‌ای سعی می‌کرد ماهارو هم از ماشین بیاره پایین و یه قدمی بزنیم، منم تقریبا اینجوری شده بودم (فک کنم وقت بابا شدنمه!!) الان دیگه حق میدم به بابا، آخه واقعا باید هر دو ساعت چن دقیقه بدن رو کش داد و یه استراحتی کرد و تنها استراحت کردن هم زیاد جالب نیست. قبلنا وقتی مسافر بودیم و راننده نبودیم همش غر میزدیم که بابا وای نستا و حرکت کن که زودتر برسیم ولی ایندفعه فهمیدم که جریان از چه قرار بوده!

روستای مصر بین جندق و خور قرار داره، تقریبا 10 کیلومتر مونده به خور در استان اصفهان. تقریبا 30-40 کیلومتر از جاده اصلی جدا میشه و به داخل کویر میره تا به روستا برسی. جاده فرعی رو تقریبا نیم کیلومتر طی کرده بودیم که دیدیم یکی وسط جاده است دقیقا مثل عکس زیر.

خلاصه ما هم که یه نفر جا داشتیم نگه داشتیم و این بنده خدا رو هم سوار کردیم! اسمش پاتریک بود و از فرانسه تنها اومده بود. 20 سال هم بیشتر سن نداشت! یجورایی هم میشه گفت شهامت داشت که تنها اونجا اومده بود بدون هیچ امکاناتی! و هم میشه گفت خیلی دیوانگی کرده بود. به هرحال این پسره تقریبا یه شبانه روز مهمون ما بود و هرکاری می‌کردیم باینم پیش ما بود. ترجیح میدم بیشتر راجع به خود کویر و حالات و شرایطش صحبت کنم، اما نمیشه پاتریک رو هم نادیده گرفت و چیزی ازش نگفت، آخه اون هم دیگه شده بود بخشی از سفرمون.

وقتی وارد محیط کویر و شن‌های روون شدیم کلی هیجان‌زده شده بودم دقیقا حالت یه خری رو داشتم که بهش "تی‌تاپ" دادن! ینی خرکیفه خر کیف. هوا عالی، دوستان عالی، محیط عالی، روحیه عالی ... خلاصه همه‌چی عالی. بعد از یکم جفتک پرانی و ذوق مرگی، نشستیم جوجه‌ها رو سیخ کشیدیم و امیرحسین هم اتیش رو روبراه کرد و جوجه‌ها رو سیخ کردیم و ساعت 4 اینا مشغول نهار خوردن شدیم.این پاتریک هم خیلی باحال بود، تو فرهنگشون فک می‌کنم اصلا تعارف معنایی نداره!هر چی تعارف می‌کردیم نه نمی‌گفت و برمیداشت! یا شاید فک کنم که فک می‌کرد وقتی چیزی بهش میدیم اگه نگیره ما ناراحت میشیم. (فک کنم دارم سفر رو تعریف می‌کنم! همون کاری نمی‌خواستم انجام بدم! قرار بود فقط نکته‌وار بگم).

شب با بچه‌ها پانتومیم بازی کردیم خیلی خوب بود، پاتریک هم بازی کرد. تو تیم من بود، ینی من و پاتریک یه تیم بودیم و اون‌طرف هم امیرحسین، علی و محسن یه تیم بودن. بالاخره ما 5-4 بازی رو بردیم و اونجا هم کمی تا قسمتی خرکیف شدیم. یه نکته تو کویر: میگن عقرب میاد سمت روشنایی و آتیش، چون تو چنین مکان‌هایی شانس پیدا کردن حشراتی که جذب نور میشن بیشتره. با اینکه این نکته رو می‌دونستیم ولی خب تا ساعتای 1-2 باز آتیش داشتیم و پیک‌نیک واسه روشنایی! آخه یه شب بود دیگه و نمیشد تو تاریکی موند.البته به ما گفته بودن اگه تا ساعتای 8-9 که هوا گرمتره عقرب نیاد بعد از اون که خنک میشه دیگه نمیاد بیرون. 

شب همه داخل چادر بغل به بغل خوابیدیم و با هر تکونی  سه نفر از خواب بیدار میشدن! کلا همه چسبیده بودیم به هم که جا بشیم.

فعلا کافیه!

تازه هنوز چیزی از شب کویر و ستاره‌ها و هواش نگفتم!


آهنگ قبله با صدای ابی

آهنگ قبله با صدای سیاوش قمیشی

منبع : HemaghatayeManکویر مصر منبع : HemaghatayeManکویر مصر منبع : HemaghatayeManکویر مصر منبع : HemaghatayeManکویر مصر
برچسب ها : کویر ,بودیم ,آهنگ ,پاتریک ,میشه ,خیلی ,سیاوش قمیشی ,صدای سیاوش ,آهنگ قبله ,صدای سیاوش قمیشی